محمد بن حسين البيهقي
602
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ص 512 ( 1 ) - گرفتند بر وى : بر او خرده گرفتند و عيب شمردند ( 2 ) - سبك بر زبان آورد : خوار كرد و خفيف شمرد يا به سبكى و خوارى ازو ياد كرد ( 3 ) - وضيع : فرودست مقابل شريف - شريف و وضيع عطف بيان يا بدل مردمان ( 4 ) - ناپسند : ناپذيرنده ، مخفف ناپسندنده ، صفت مركب از مادهء فعل امر در اينجا بمعنى فاعلى است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 18 ) ، سعدى فرمايد : گمان بردمت زيرك و هوشمند * ندانستمت خيره و ناپسند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 5 ) - امير مودود : سلطان مودود بن مسعود غزنوى ( 432 - 441 ) - احمد بن عبد الصمد بنقل كتاب آثار الوزراء ( ص 193 ) تأليف عقيلى و تصحيح مير جلال الدين حسينى ارموى ( محدث ) چاپ تهران سال 1337 ، دو سال وزارت مودود بن مسعود را بر عهده داشته است ( 6 ) - معنى جمله : خواهر وى را بزنى داشت ( 7 ) - بيازرد : رنجيد ( 8 ) - اين الرجال . . . : مردان پيراسته كجايند ؟ ( 9 ) - مال ضمان : ظاهرا پرداخت مالى به حكام و سلاطين بود كه مردم ناحيهء به عهده مىگرفتند شايد مصونيت از تعرض و جز آن را ( نقل از لغتنامه دهخدا ) ( 10 ) - مشافهات : جمع مشافهه ، نكاتى دربارهء امرى كه شفاهى بيان شده سپس منشى ديوان آن را بتحرير درآورد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 244 شمارهء ( 14 ) ( 11 ) - دانشمند : فقيه ( 12 ) - قطان : بفتح اول پنبهفروش ( 13 ) - فحول : بضم اول نامداران جمع فحل ( 14 ) - زهر كشنده : سم قاتل ، موصوف و صفت - ميان كلمات فريبنده و پاشنده و كشنده مراعات سجع شده است ( 15 ) - پيراهن نعمت : جامهء آسودگى و شادمانى ، تشبيه صريح ( 16 ) - محال : بضم اول باطل و خطا ( 17 ) - متنبى : ابو الطيب متنبى شاعر نامدار تازىگوى ( 303 - 354 ) ( 18 ) - و من . . . : كسى كه زمانى دراز با دنيا مصاحب باشد ، دنيا در چشم وى دگرگونه شود تا راستى آن را دروغ بيند ( 19 ) - فرخزاد : فرزند سلطان مسعود هشتمين پادشاه غزنوى ( 444 - 451 ) ص 513 ( 1 ) - سپرد : تسليم كرد و واگذاشت ( 2 ) - شستند : غسل دادند ( 3 ) - مركب چوبين : كنايه از تابوت ( 4 ) - مير بونصر : امير ابو نصر بن ابو على احمد چغانى است ، نگاه كنيد به صفحهء 372 ج 1 تاريخ ادبيات در ايران تأليف دكتر ذبيح اللّه صفا چاپ تهران سال 1332 ( 5 ) - اين كسرى . . . : خسرو كجاست ، خسرو خسروان انوشيروان يا پيش از وى شاپور ( كجاست ) و روميان ( - بنو الاصفر ) پادشاهان بزرگوار زمين كجايند ، از آنان كسى كه درخور ذكر باشد نمانده است و كجاست صاحب حضر ( حضر نام حصنى در موصل و نام